انالله و انا اليه راجعون
با كمال تاسف و تاثر درگذشت آقاي سليمان رجبيان را به خانواده محترم ايشان و ساير وابستگان آن مرحوم و تمامي آهن شهريان تسليت عرض مي نماييم. براي ايشان رحمت و مغفرت الهي و براي بازماندگان صبر و شكيبايي مسالت مي نماييم . خبرهاي تكميلي به محض دريافت اطلاع رساني خواهد شد .
با افتخار ديديم ما صاحب بزرگترين و غني ترين خانواده فرهنگي و اجتماعي و... هستيم و فرزندان ديروز آهن شهر از موفق ترين مديران و كارشناسان و مهندسين و دكتران و معلمين و... در جاي جاي اين كشور هستند.پيشنهادي داشتم آيا مايليد علاوه بر داشتن گروههاي فرهنگي و اجتماعي در زمينه هاي مختلف سرمايه گذاري مانند توليدي وخدماتي و توزيعي و تجاري و صنعتي و هنري و مشاوره ... با تشكيل دادن يك يا چندين گروه با استفاده از توانمنديهايمان به هدفهاي بالاتري دست پيدا كنيم؟ براي تكميل مطلبمان بد نيست اشاره اي هم به چند نكته اساسي داشته باشيم ميدانيم كه :
1- افق هاي استخدام كشور تاريكه و خودمان بايد در صدد ايجاد اشتغال براي آينده فرزندانمان باشيم.
2- هر كدام از ما جهت سرمايه گذاري و ايجاد اشتغال سرمايه و تجربه كافي نداريم وبا ايجاد گروه و تجميع سرمايه امكان رسيدن به هدف ميسرتر ميباشد.
3- در كار گروهي دلسوزي به سيستم به يك اندازه و همه در جهت پيشرفت و توسعه از هم سبقت ميگيرندو توانمنديها را با اخلاص در خدمت جمع قرار ميدهند و موجب افزايش بهره وري ميگردند..(درست برعكس قضيه کار گر با کار فرما)
4- با استفاده از تجربه و توانمنديهايشان و ارتباطات و ديگر ابزارهاي پيشبردي در اهداف ميتوانند بسيار تاثير گذار باشند.
5-هر كدام از اعضا با ارائه ايده و طرحي اشتغال زا و سود آور كه به تائيد گروه كارشناسي برسد گروه را در رسيدن به اهداف ياري مينمايد.
6- در كار گروهي تصميم گيريها و انتخاب مسئولين هر بخش از كار با راي اكثريت اعضا ميباشد .
اصطلاحا يك كار گروهي از سه ميز كاري تشكيل ميشود:1- ميز ايده ها و طرحها 2- ميز كارشناسي و تصميم گيري 3- ميز عمليات و اجرا
(دفتر خدمات پليس +10 )
درادامه بحث فوق كه قبلا در پست مطالب خوانده ايد و درراستاي تحقق اهدافمان با ياري خداوند متعال اولين ايده را جهت كارشناسي و ارزيابي به اطلاع دوستان و علاقمندان صندوق سرمايه گذاري و انجمن آهن شهر رسانده و از كليه دوستان كه در زمينه هاي مختلف ذكر شده ذيل ميتوانند ما را ياري نمايند دعوت به همكاري مينماييم:
1-مطالعه و بررسي و اعلام دستاورد هاي كارشناسي شده در اين زمينه 2- اخذ دو مجوزفعاليت قانوني از مراجع مربوطه براي شهرهاي تهران و كرج 3-معرفي ملك و محلي مناسب جهت رهن و اجاره (ترجيحا طبقه اول و با متراژ 80 الي 120 متر اداري ) درمناطق خاص تهران و كرج4- سرمايه گذاري 5- ارايه پيشنهادات و راهكارهاي سازنده و در صورت داشتن تجربه نظرات كارشناسي خود را به ما ارسال فرماييد. نتايج مفيد حاصله از اين طرح: 1- ايجاد اشتغال براي فرزندان آهن شهر(اولويت اشتغال با اعضا اصلي صندوق و بستگان درجه يك ميباشد) . 2- سرمايه گذاري و ايجاد درآمد و هدفمندي صندوق و انجمن آهن شهر و........
جناب آقاي معيني لطفا از استخدامتان براي خوانندگان ما بگوييد؟ اينجانب در سال 1342 به خدمت بانك صادرات ايران درآمدم و مدت شش سال رياست چندين شعبه اين بانك را عهده دار بودم . از اوايل سال 1348 بنا به توصيه دوست بسيار عزيز و ازدست رفته ام شادروان مجتبي انصاري كه در آن زمان در حسابداري شركت سنگ آهن انجام وظيفه ميكردند به بافق آمدم و پس از موافقت جناب آقاي مهندس به آئين با پست معاونت كارپردازي مشغول به كار شدم و از اوايل سال 1358 به سمت رئيس تداركات منصوب و تا پايان دوره خدمتم در سال 1365 در همين پست انجام وظيفه نمودم . در اين سال اينجانب با درخواست شخصي به درجه بازنشستگي نائل گرديدم.
لطفا چندتن از دوستان و همكاران دوران اشتغالتان در سنگ آهن را نام ببريد؟ بنده با اغلب همكاران اعم از پيشكسوتان آن زمان و يا هم سن و سال خود روابط خوبي داشتم وبعلت فعاليت ورزشي خصوصا در رشته واليبال دوستان جوان زيادي داشته و هم اكنون نيز با تعدادي از آنان روابط خانوادگي دارم.
آیا رویداد خاصی از دوره اشتغالتان بخاطر دارید ؟ از رويدادهاي مهم زمان خدمتم يكي تكميل و راه اندازي پروژه سنگ آهن چغارت به دست تواناي جوانان و پيشكسوتان اين مرز و بوم كه از اقصي نقاط ايران در آنجا گرد آمده بودند و با كمترين امكانات و سخت ترين شرايط زندگي بود ، كه با حضور شاه وقت كشور كه به بافق آمده بود و در سخنراني خود پس از تعريف و تمجيد از كارگران و كارمندان گفت :" كه من تا 2 سال آينده يك قطره نفت به اين قد بلندهاي چشم آبي نخواهم داد ." ، افتتاح گرديد و دومين رويداد مهم به ثمر رسيدن انقلاب اسلامي بود .
نظرتان در رابطه با گردهمایی های کوچک و بزرگ فرزندان آهن شهر چيست ؟ گردهمايي ها و تشكل ها اگر برنامه ريزي شده و هدفمند باشد بسيار مفيد و سازنده خواهد بود.
آیا در مورد صندوق قرض الحسنه خانوادگی آهن شهر نظري داريد؟ موارد زير در تشكيل صندوق ذخيره سرمايه گذاري مهم وتاثيرگذار مي باشد ، يكي وجود افراد كارشناس در امور مالي و بازرگاني كه داراي خصلت ايثار و فداكاري باشند ، چون اين كار بسيار پرمشغله و پر مسئوليت مي باشد و ديگري استقبال همه جانبه اعضاء تشكيل دهنده و همكاران عزيز .
آيا پيشنهاد خاصي براي تيم نويسندگان وبلاگ آهن شهر داريد؟ بنده به علت داشتن مسئوليت انجمن اوليا و مربيان مدارس آهن شهر ارتباط نزديكي با دانش آموزان و نوجوانان داشته و اكنون كه مي بينم تلاشهاي آنها به ثمر رسيده واكثرا به درجات بالا و تحصيلات عالي رسيده اند به خود مي بالم و احساس غرور مي كنم ، خصوصا وقتي كه ميبينم كه به همت جوانان ارزشمندي مانند برادران عمراني و انصاري و ساير دوستان جوان وب سايت فرزندان آهن شهر راه اندازي شده كه باعث همبستگي جوانان و پيشكسوتان شده ، لذت مي برم و اميدوارم كه در اين راه موفق و مؤيد باشند.
آیا می دانستید یکسال دیگر تاریخ سنگ آهن مرکزی بافق پنجاه ساله می شود ؟ آیا فکر می کنید شرکت سنگ آهن برنامه خاصی برای این رویداد بزرگ خواهد داشت ؟ اگر مدیرعامل سنگ آهن بودید چه می کردید ؟ از جناب آقاي مهندس احمديه مديريت عامل محترم شركت سنگ آهن مركزي استدعا دارم به پاس خدمات صادقانه پيشكسوتان و جوانان شاغل در به ثمر رسيدن و ادامه اين پروژه عظيم ملي هر طور صلاح است تجليل به عمل آيد ، اگر همكاران پيشكسوت هم حضور داشته باشند باعث افتخار و تجديد خاطره آنها خواهد شد.
چنانچه خاطره تلخ یا شیریني هم برايمان بيان بفرماييد ممنون مي شويم ؟ خاطره تلخ دوران خدمت از دست دادن دوستان و همكاران بنام هاي منوچهر نقيب زاده ، اصغركاظم و مجتبي امامي كه در اثر تصادف بوقوع پيوست بسيار خاطره تلخي بود.
به نظر شما موفقترين مديرعامل دوران خدمتتان كيست ؟ آقاي مهندس به آيين بودند كه در سخت ترين شرايط و با كمترين امكانات اين پروژه را مديريت كردند.
نظر شما درباره همايش آهن شهر چيست ؟ خاطره اي به نظرم رسيد ، اواخر سال 1381 در مسجد بلال صدا و سيما در مجلس ترحيم دوست بسيار عزيزم شادروان رسول اخوان صفا ، به همراه آقايان بادكوبه اي و عصار و روشن و كاظمي وديگر همكاران شركت كرده بوديم در آنجا با آقاي مهندس دهستاني مديرعامل وقت شركت آشنا شدم ، پس از معرفي و از اينكه ايشان فرزند يكي از همكاران قديمي و اهل بافق هستند ودرحال حاضر مديريت عامل شركت سنگ آهن مركزي را به عهده دارند بسيار خوشحال شده و تبريك گفتم و ايشان هم كه متوجه شدند من رئيس تداركات بودم و خدماتي داشتم بنده را مورد لطف قرار دادند، سپس ايشان از ما چند نفر دعوت كردند كه با خانواده تعطيلات نوروز 82 را مهمان سنگ آهن باشيم و به آقاي روشن دستور دادند كه مقدمات كار را فراهم و پيگيري هاي لازم را به عمل آورند . پس از آن تاريخ ما منتظر فرارسيدن نوروز بوديم ، آن نوروز آمد و پس از آن نوروزهاي ديگري نيز رسيد ولي از دعوت خبري نشد و به دست فراموشي سپرده شد ، اما در 25 مهرماه سال 87 بنا به درخواست جوانان برومند آهن شهر از جناب آقاي مهندس احمديه مبني بر انجام همايشي با حضور پيشكسوتان و همكاران و دوستان قديمي درآهن شهر بمنظور تجديد ديداروتجديد خاطرات گذشته اين امر با همت بالاي جناب آقاي مهندس احمديه محقق گشته و حضور همكاران به همراه خانواده هايشان كه حدودا 200 نفر مي شدند به مدت دو روز به نحو احسن و با برخوردي شايسته مورد لطف قرار گرفته و از ما به نحو احسن پذيرايي شد. جاي ساير همكاراني كه نتوانستند شركت كنند خالي بود كه ببينند همكاران و دوستان حاضر در آن مراسم چطور با هم برخورد ميكنند و همديگر را درآغوش مي كشند و اشك شوق مي ريزندو همگي براي سلامتي و موفقيت جناب آقاي مهندس احمديه دعا ميكردند و از ايشان تشكر و قدرداني مي نمودند. در خاتمه عرايضم از فرزندان شايسته آهن شهر استدعا دارم كه هرچه بيشتر همبستگي خود را بيشتر كرده ودرراه اعتلاي ميهن عزيزمان ايران كوشا باشند.
دوستان عزيز مصاحبه اين هفته را آقاي عباس اوليايي عزيز با پدر بزرگوارشان انجام داده اند و برايمان ارسال نموده اند قبل از ثبت آن برخود لازم دانستیم شما را با قسمت كوچكي از توانمنديها و شخصيت و سجاياي اخلاقي ايشان كه يكي از پيشكسوتان آهن شهر و چهره هاي ماندگار آهن شهر ميباشند بيشتر آشنا كنیم . سرودن شعر بالاخص به زبان مادري (آذري) - موفقيت هاي تحصيلي و اجتماعي تك تك فرزندان ايشان – مردم داري و روابط عمومي بالا كه در وجود فرزندانشان نيز اين روحيه بسيار بزرگ هميشه نمايان بوده – تعصب و احساس مسئوليت نسبت به دوستان و اقوام و همشهريها – حضور فعال در صحنه كار و ورزش و.........( با آرزوي سلامتي و تندرستي ايشان )
لطفا خودتان را بيشتر براي خوانندگانمان معرفي نماييد؟ با سلام خدمت تماميه پدران و مادران و فرزندان عزيز آهن شهر بنده حسن زاده محمد اوليايي فرزند حسين متولد 1321 در روستاي هَـرزند جديـد از توابع شهرستان مرند
در چه سالي و با چه هدفي براي استخدام به بافق آمديد؟ در فروردين سال 1351 خيلي اتفاقي .بنده جهت شركت در مراسم ازدواج برادر كوچكترم كه در سنگ آهن بودند به بافق آمدم وبه من هم اطلاع دادند كه سنگ آهن نيروي كار جذب ميكند و سرنوشت ما براين بود.كه يادش بخير بهمراه آقايان مرحوم سقايي و عمران عمراني به آقاي ناصري معرفي شدم و در تاريخ 1351/2/2 بعنوان نيروي موقت جذب شدم .آقاي عمراني سرپرست واحد آبرساني بودند چند ماه توسط ايشان آموزش ديدم و در مدت كوتاهي بعنوان نيروي فني لوله كش ساختماني بصورت رسمي به استخدام سنگ آهن در آمدم .
چند تن ار همكارانتان را كه به ياد داريد نام ببريد؟ در اوايل تكميل و ساخت خانه هاي آهن شهرگروه ما حدودا 42 نفر نيرو داشت .مرحوم عمراني سرپرست و جلال دره شيري استادكار و همكاران ديگر آقايان ژيان پور-حسين شفيعي مباركه –مرحوم رحمتي –آقاي سيد سالاري و با پوزش از ديگر عزيزاني كه الان در خاطرم نيست .
در چه سالي به آهن شهر جهت سكونت آمديد؟ در تاريخ 1359/6/29همزمان با شروع جنگ تحميلي و شروع خاموشيهاي شبانه در آهن شهر.و قبل از آن در مباركه سكونت داشتيم .
از خاطرات خوش و شيرين دوران كار و سكونتتان در آهن شهر بگوييد؟ وقتي به خاطراتم و گذشته ام فكر ميكنم اين موارد بيشتر از همه چيز برايم شيرين و دلنشين است و خستگي اين سالها را از تن من ميگيرد :1- همگام با كار توانستم تا ششم ابتدايي درس بخوانم و از خواندن و نوشتن لذت ميبردم .2- مورد اطمينان دوستان و همكاران بودم بطوريكه اگر هم در منزل نبودند براي انجام كار تعميرات كليد خانه را بمن ميسپردن .3-موفقيت هاي علمي و ورزشي فرزندانم و ....
آيا خاطرات تلخي هم داريد؟بلي وقتي شاهد از دست دادن دوستان و همكاران عزيزمان در سانحه رانندگي ميشديم (مرحوم منوچهر نقيب زاده و فرزند دخترش –مرحوم عليقلي -...)ويا فوت در غربت و دور از زادگاه مرحومان سقايي- اسرافيل خليلي و..و در آخر فوت فرزند دلبند 3 ساله ام بر اثر خفه شدن در آب در سال 1357 كه در آنوقت ما ساكن روستاي مباركه بوديم .از دست دادن پسرم سبب رويارويي يا نوعي تنش بين من و آب شد كه فرزندانم را تشويق و ترغيب به ورزش شنا كردم و نتيجه آن كسب مقامهاي محلي –استاني و كشوري و همچنين بدست آوردن مهارتهاي نجات غريقي درجه يك و مربيگري گرديد.و الان هم وقتي ميبينم فرزندانم به رده هاي مختلف سني شنا را بصورت حرفه اي آموزش ميدهند و يا در زمان جنگ هم به نيروهاي بسيجي آموزش ميدادند و در تعليم شنا به مردم كمك مينمايند آن غم و مصيبت را به فراموشي ميسپارم . نا گفته نماند خودم هم شنا را ياد گرفته ام .
در صورت امكان از وضعيت تحصيلي و اشتغال فرزندانتان براي خوانندگان وبلاگ بيشتر بگوييد؟ الحمدلله خدا را هزاران بار شاكرم.بزرگترين سرمايه زندگيم تحصيلات و موفقيتهاي فرزندانم ميباشد .من صاحب فرزنداني با تخصص و مدارك مهندسي عمران –كارشناس حسابداري –ليسانس مترجمي زبان انگليسي –كارشناس ارشد تربيت بدني –ليسانس حسابداري ميباشم .
آقاي اوليايي با خانواده هايي كه رفت و آمد خانوادگي داشتيد نام ميبريد؟ فاميل ها و هم ولايتيهايمان آقايان اوستا هلال پورعابديني - عمراني -انصاري -سقايي –مقصودي- نوري –فتوحي.و دوستان ميراب زاده –نقيب زاده –اباذري –سالكي –حليمي – رمضاني –عطار و...
نظرتان راجع به انجمن و اجتماع فرزندان ديروز آهن شهر چيست ؟ هدفي بسيار بزرگ است توصيه ميكنم در انسجام و حفظ آن نهايت سعيتان رابكنيد ومهمتر اينكه زحمات پدرانتان را فراموش نكنيد و يادشان را زنده نگهداريد .
نظرتان راجع به همايش آهن شهر در 25 مهر چه بود ؟ خيلي عالي بود تجمع بسيار بزرگ و با عظمتي بود كه به همت آقاي مهندس اسرافيل احمديه و ديگر زحمت كشان سنگ آهن و دست اندركاران انجمن فرزندان آهن شهر بعد از چندين و چند سال دوستان قديمي يكديگر را در آغوش كشيده و شاهد احساسات و هيجانات بي وصفي بوديم.در ضمن دعوت از معلمين و قدر داني از زحمات آنان توسط دانش آموزان و مديريت محترم سنگ آهن حركتي فراموش نشدني بود.
آقاي اوليايي آخرين سئوال هر چند شما تحصيلات بالايي نداريد ولي ذوق وحس سرودن شعر بالايي داريد در صورت امكان شعري براي خوانندگان ما از اشعار خودتان ميسراييد؟ با كمال ميل و با سرودن اين شعر عزيزانم را بخدا ميسپارم ...
آذربايجان بير زامان جاوا نيديم – هر يان گلدي آتدين مني – فرهاد كيمين داق گازارديم – ايندي داها گوجالميشام –غربت يرده گل تاپ مني –غلام ايله آپار تبريز ده امير بازاردا سات مني – ياپيش اليمدن آپار – مرندين هـرزند كندينده –اوردا مني اولدور – هَـرزند توپراقينا گات مني
عکس جالب و قدیمی فوق از سری عکسهایی است که خانم نصیری برامون ارسال کردند ضمن تشکر فراوان از ایشان اگر اسامی این ورزشکاران را و سالي كه اين عكس گرفته شده را می دانید ممنون میشویم به ما اعلام نمایید و چنانچه عکسی برای ارایه در وبسایت داشته باشید خوشحال میشویم برایمان ارسال کنید .
جناب آقاي عباسي لطفا خودتان را براي ما و خوانندگان وبسايت بيشتر معرفي كنيد ؟ با سلام من حيدر عباسي متولد 20 دي 1320 در خانه سر از توابع مرند هستم .
لطفا از استخدامتان در سنگ آهن براي خوانندگان ما بگوييد ؟ من مدتي پس از فوت پدرم در سانحه انفجار گاز معدن ذغال سنگ الیکا ، تقریبا در سال 1336 به استخدام اکتشافات ذوب آهن آن زمان در آمدم ولی در حکم بنده شروع به کارم مربوط به سال 1338 می باشد. در سال 1340 با تعدادی از کارکنان که اکثریت آذری زبان بودنداز معادن زغال سنگ شمال ما را به بافق منتقل کردند. بیاد دارم از بافق به یزد دو روز در جاده خاکی بودیم . مردم شهر بافق از اینکه می ديدند ما به زبان دیگری صحبت می کنيم تعجب کرده بودند واقعا آن زمان بافق هیچ گونه امکانات رفاهی نداشت و بعدا از آنجا به چادر ملو منتقل شدیم و پس از مدت كوتاهي دوباره به بافق برگشتیم و برخي از کسانی که آن زمان از معادن شمال با ما به بافق آمده بودند : آقایان عمران عمرانی،نجف زمانی،عبدالله اشرفی،رحیم صغیری،علی احمدیه،احمد احمدیه،علی محمد انصاری،محمد علی خلیلیان ، میر خلیل نقیب زاده ، بردارم یعنی صفر عباسی و آقای فتح الله تبرک و دیگرانی که الان نامشان یادم نیست .
محل کارتان در سنگ آهن كجا بود ؟ بنده ابتدا بعنوان کمک راننده و راننده و نهايتا به عنوان سرپرست حمل نقل و بهره برداری در آن شرکت انجام وظیفه نموده ام.
از فرزندانتان براي ما بگوييد؟ بنده چهار پسر و یک دختر دارم. پسر بزرگم نادر در کرج دبیر است و یک پسر دارد ، پسر دومم ناصر در تهران و در نیروی دریایی با درجه سرهنگی مشغول به خدمت است و یک پسر و یک دختر دارد، پسر سومم شاهپور هم در صنایع مس سرچشمه بعنوان مهندس مشغول به کار است و دارای یک پسر و یک دختر است، فرزند چهارمم پروانه هم با همسرش در مغازه پوشاک فروشی خود مشغول به کار هستند و یک پسر دارند و فرزند آخرم فرامرز ، کاردان معماری است .
در چه تاریخي به افتخار بازنشستگی نايل شديد و اكنون در كجا ساكن هستيد؟ بنده در تاریخ 1/1/1366 یعنی در روز عید در معدن چادر ملو بازنشست شدم و اكنون در يزد ساكن هستم .
مي توانيد نام چندتن از مدیرعاملهایی که بخاطر دارید را نام ببريد ؟ مهندس به آیین که یکی از بهترین و نمونه ترین مدیرانی بود که بنده در طول خدمت خود دیدم همیشه به فکر کارگران و کارمندان بود و هیچ کوتاهی در انجام وظیفه خود نکرد.دیگر مدیرانی که من بخاطر دارم : مهندس رستگار ، مهندس امامی ، مهندس اقتصاد ، مهندس میرزاد، مهندس راستار ، مهندس عاقلی
چندتن از دوستان خانوادگیتان در دوره اشتغالتان در سنگ آهن را نام ببريد؟ من همیشه با همه دوستان روابط خوبی داشتم ولی بهترین دوستم و نزدیکترین دوستم که همیشه به یادش هستم منوچهر نقیب زاده پدر بابک عزیز است که خاطراتی زیادی با او دارم چون باهم همسن بودیم از شمال باهم بودیم و در زندگی نه دوستی مانند او دیدم و نه خواهم دید او همیشه همراز و کمک من بود و هر جا کمک می خواستم هیچ وقت کوتاهی نمی کرد خداوند او را قرین رحمت خود کند. دیگر عزیزانی که با آنها در ارتباط بودیم : احمدیه ، عمرانی ، انصاری، خلیلیان ، نقیب زاده ها، رجبیان، اشرفی، دوستی، عیوض پور و دیگر عزیزانی که اگر نامشان برده نشد از آنها معذرت میخواهم.
نام همسایه هایتان در چغارت را بخاطر داريد؟ در معدن چغارت من و برادرم باهم در یک منزل اسكان داشتیم و همسایه هایمان میرخلیل نقیب زاده، عمران عمرانی، فتح الله تبرک، علی احمدیه بودند كه ما در قسمت ساختمان های 5 ردیفه مینشستیم و آن وقت نويسندگان اين وبلاگ بچه بودند و در خاکها بازی می کردند.
آیا رویداد خاصی از دوره اشتغالتان بخاطر دارید ؟ ( افتتاحیه ها ، حضور مقامات بلندپایه ، رویداد ورزشی ، جشن ها ، مراسم مذهبی ، سوگواری ها و.....) ؟ وقتی روسها امتياز ذوب آهن را به ایران واگذار كردند در معدن چغارت جشن و سرور برگزار شد. تاریخ دقیق یادم نیست ولی نخست وزیر آن زمان هویدا به آهن شهر و معدن چغارت آمد و از آنجا بازدید کرد و بعدا در سال 52 یا 53 هم محمدرضاشاه پهلوی به بافق آمد و برای کارگران سخنرانی کرد و قولهایی داد و همراه شاه خوانندگان آنزمان چون خانم پوران به آهن شهر آمده و برای ما به اجرای برنامه پرداختند.
در حال حاضر با کدامیک از دوستان و همکاران سابق ارتباط دارید ؟ آقای اکبر حاجی حسینی، سلیمان رجبیان ، باخانواده مرحوم نجفعلی زمانی ، و با آقای حسن استاد باشی قبل از اینکه بر اثر حادثه تصادف فوت کنند و اگر به تهران سر بزنم به آقای ستاره هم سری می زنم.
آیا از گردهمایی های کوچک و بزرگ فرزندان آهن شهر اطلاع دارید ؟ آیا در هیچیک شرکت داشته اید ؟بله ، از طریق فرامرز در جریان قرار میگیرم. در همایش 25 مهر ماه در آهن شهر حضور داشتم.
نظرتان در رابطه با این گونه فعالیتها چیست ؟ این فعاليتها براي ما بازنشسته ها خوش آیند است چون همکاران قدیمی را می بینیم و از حال و هوای همدیگر باخبر میشویم و هم روحیه مان عوض میشود.واقعا دست شما درد نکند آقای عمرانی خداوند به شما طول عمر بدهد.
آیااز خبر تشکیل صندوق قرض الحسنه خانوادگی آهن شهر واهداف آن اطلاع دارید؟ بله ولی متاسفانه هرچه به فرامرز می گویم که در صندوق عضو شود همش پشت گوش می اندازد و امروز و فردا می کند.ولی از اهداف آن دقیقا اطلاع ندارم.
آیا میدانستیدنشریه کوچکي تحت عنوان آهن شهر برغم نداشتن سرمایه و محدودیتها، توسط چندتن از فرزندان آهن شهر تهیه میشود و تاکنون 7 شماره آن به اعضا ارسال شده است ؟ آیا نسخه ای از آن را دریافت کرده اید؟ بله فرامرز به من اطلاع میدهد
آیا می دانستید یکسال دیگر تاریخ سنگ آهن مرکزی بافق پنجاه ساله می شود ؟خیر یعنی اصلا یادم نبود .
آیا فکر می کنید شرکت سنگ آهن برنامه خاصی برای این رویداد بزرگ خواهد داشت ؟ امیدوارم - به نظر بنده حتما سنگ آهن باید برنامه داشته باشد و از اولین کسانی در سال 1339 بدون هیچ گونه امکانات رفاهی در آن معدن کار کردند در آن مراسم دعوت به عمل آید.
اگر مدیرعامل سنگ آهن بودید چه می کردید ؟ پیشنهاد شما برای گروه نویسندگان وبسایت آهن شهر در قبال این موضوع چیست ؟ اگر به جای مدیر عامل بودم تا جایی که امکان داشت فرزندان بیکار بازنشسته ها را در شرکت استخدام می کردم و گاهی هم از بازنشستگان قدیمی دعوت می کردم تا مثلا برای چند روز برای استراحت به آهن شهر بیايند. از شما نویسندگان وبسایت آهن شهر تقدیر و تشکر می کنم و امیدوارم این کاری را که شروع کرده اید رها نکنید چون این کار کار مقدس و با ارزشی است و من هم همیشه شما را بر سر نماز دعا میکنم و جز این کار کار دیگری از دستم بر نمی آید.
خاطره تلخ یا شیریني داريد كه براي ما تعريف نماييد؟ تلخ ترین خاطره در زمان اشتغالم خبر تصادف و فوت عزیزترین دوستم منوچهر نقیب زاده و همچنین خبر شهادت یزدان احمدیه بود چون ما با خانواده یزدان بیشتر وقتها در یک خانه اجاره ای بودیم به همین خاطر یزدان هم مانند پسرانم بود. خاطره شیرین هم ازدواجم و بدنیا آمدن فرزندانم در بافق بود و هم امضای قرارداد واگذاري امتياز ذوب آهن به ايران بود که باعث خوشحالی همه کارمندان سنگ آهن شد.
خاطره ای از مهندس به آیین : یادم می آید در زمان بدنیا آمدن شاهپور حال همسرم خیلی بد بود به نزد پزشک آنوقت رفتم (فکر کنم دکتر حلیمی بود) بر اثر حال بد همسرم و نیامدن دکتر بر بالای سر همسرم با دکتر با تندی صحبت کردم بعداز چند روز مرا به کمیسون اداری خواستند که در آنجا آقای مهندس به آیین به عنوان ریاست و مهندس راستار و امامی و چند نفر هم از سازمان امنیت آن زمان بودند تا به اصطلاح مرا محاکمه کنند بعد از گفتن حرفهایم در پایان یک کلمه به آقای مهندس به آیین گفتم که آقای مهندس شما درحال حاضر به عنوان قاضی در پشت آن میز نشسته اید و باید با وجدان خود تصمیم بگیرید همین که حرفم تمام شد مهندس به آیین مثل برق از جایش بلند شد و گفت من هیچ حرفی در مقابل این کارگر ندارم و نگذاشت که هیچ اتفاقی برای کار من بیافتد. واقعا انسان فهمیده و وارسته ای بود. روحش شاد و یادش گرامی
در خاتمه اگر پیامی برای آهن شهریان یا دوستان سابقتان دارید بفرمایید. برای کلیه دوستان و همکاران قدیمی و خانواده آنها آرزوی سلامت و موفقیت دارم و امیدوارم که کلیه فرزندان آهن شهر در کار و تحصیل و زندگی خود موفق و سربلند باشند چون موفقیت آنها موفقیت ما محسوب می شود.
براي زنده نگهداشتن يادها و خاطره هاي خانواده هاي آهن شهري بخش جديدي را در وبسايت آهن شهر تحت عنوان مصاحبه ايجاد نموده ايم و در صدد آنيم با پيشكسوتان ، هنرمندان و ورزشكاران اين خانواده بزرگ مصاحبه هاي تلفني يا حضوري داشته باشيم و حاصل آن را كه يك سند با ارزش خواهد شد در وبسايت و گاهنامه انعكاس دهيم.از تك تك شما عزيزان نيز خواهشمنديم در صورت تمايل مصاحبه اي از بزرگان و پيشكسوتان خانواده خود تهيه و براي اطلاع ديگران به ما ارسال فرماييد .
نخستين مصاحبه را با آقاي نجف آبادي پدر گرانقدر پندارنجف آبادي – از زمره موفقترين فرزندان آهن شهر - آغاز نموديم . پس ازتماس تلفني با ايشان ، ابتدا شرح مختصري ازفعاليتها و اهداف انجمن و سايت فرزندان آهن شهر را براي اين پدر ارجمند بيان كرديم و امامشروح مصاحبه انجام شده :
جناب آقاي نجف آبادي لطفا خودتان را براي ما و خوانندگان ما بيشتر معرفي نماييد؟
- با سلام و عرض ارادت خدمت دوستان و عزيزان آهن شهري بنده احمد نجف آبادي متولد سال 1316 در شهرستان فراهان هستم .من در سال 1348 جهت استخدام در سنگ آهن به شهر بافق آمدم البته قبل از آن به مدت 10 سال در بانك بيمه كه زيرمجموعه اي از بانك ملي فعليست در سمت رياست شعب شهسوار ، بابل ، آمل و تجريش تهران اشتغال داشتم . بعد از استخدام مدتي در شهر بافق و بعد از آن در خانه هاي سازماني چغارت اقامت داشتيم و در نهايت حدود سال 1353 به آهن شهرنقل مكان كرديم و در رديف سه اتاقه ها بوديم. بنده در امور مالي و حسابداري سنگ آهن سمت مديريتي داشتم. در سال 1368 به تهران منتقل و يكي دو سال بعد بازنشسته شدم .
براي من سئوالي پيش آمده :چرا شما سنگ آهن بافق ، در دل كوير را به مديريت بانك در شهرهاي خوش آب و هوا ترجيح داديد؟
- اجازه مي خواهم پاسخ اين سوال را درآخر مصاحبه و در قالب خاطره بيان كنم .
فرزندان آهن شهر بيشتر دوست دارند راجع به پندار عزيز بدانند ؟
- حتما ، مي دانيد كه پندار پزشكي خوانده و اكنون با جديت در حال گذراندن تحصيلات تكميلي خويش است او براي ادامه تحصيل مدتي در كانادا بود و الان هم در امريكاست و در حال اتمام دوره تخصصي غدد ميباشد.
نام چند نفر از دوستان و همكارانتان را كه هنوز هم با هم ارتباط صميمي داريد بفرماييد؟
آقاي آذرباد در هشتپر – آقاي كياپور در اصفهان – آقاي حسيني در آباده – آقايان عصار و معيني در تهران
آیا در زمينه هاي هنري علايقي داريد؟
- بله من به سرودن شعر و نويسندگي بسيار علاقمند هستم و در سالهاي خدمتم جزو نويسندگان مجله داخلي فولاد بودم .
آيا سروده اي در زمينه سنگ آهن هم داريد؟
- بله بنده قصيده اي در وصف شكوه وعظمت كوه چغارت در حدود 30 بيت سروده ام .
آيا امكان دارد شعرتان را براي درج در وبسايت آهن شهر در اختيار ما قرار دهيد؟
- بله حتما آدرس بدهيد تا ارسال نمايم .
اگر از شما در همايش بعد جهت خواندن شعرتان دعوت كنيم به ما افتخار خواهيد داد ؟
- بله با كمال ميل حتما
با توجه به توضيحاتي كه از اهداف انجمن و صندوق سرمايه گذاري آهن شهر ارايه شد نظر شما در اين رابطه چيست ؟
- خيلي عالي است و خيلي از تشكيل آن خرسندم و با كمال ميل در اين صندوق عضو شده و در هدف بزرگتان سهيم ميشوم و دوست دارم در تمام جلسات و همايشهاي شما شركت كنم و اميدوارم براي وبسايتتان ، ثبت وقايع ، خاطرات و ارزشها بتوانم مفيد باشم .در ضمن براي تكميل آرشيوتان عكس و مجله و مطلب و... ارسال خواهم كرد .
و اما خاطره اي كه قول آن را در آغاز داده بوديد ؟
بله با كمال ميل . در سال 1348 براي استخدام به شهر بافق رفتم از شانس بد بنده ، آنروز هوا پر از گرد وغبار محلي بهمراه كمي طوفان شن بود براي رفتن به اداره سنگ آهن فقط يك ميني بوس قديمي و قراضه اي بود كه با آن به اداره مركزي رفتم .بنده كه از تهران با پرستيژ مديريت بانكي (كت و شلوار و كراوات) آمده بودم با پذيرايي طوفان شن حسابي وضعيتم به هم ريخته بود و مخصوصا در موها و مژه هايم كاملا مشهود بود به عبارتي وضع ظاهري نامرتبي داشتم و وقت و امكاناتي براي رفع آن هم نداشتم لذا با همان وضعيت وارد دبيرخانه سنگ آهن شدم ، پرونده ام را كه قبلا ارسال شده بود از آقاي مرحوم ناصري طلب كردم ايشان مرا به همراه پرونده ام و با همان وضع ظاهر به اتاق مديرعامل وقت مهندس به آيين فرستادند.ايشان بعد از ديدن وضعيت آشفته بنده نيم نگاهي به پرونده انداخته و سوابق بنده و درخواست كتبي مرا با خط خودم ديدند و اول گفتند :چقدر خوش خطي و چه انشاي زيبايي داري .گفتم بنده هميشه سعي براين داشتم.دومين مطلبي كه عنوان كردند اين بود كه آيا شما ديوانه نيستيد؟ بنده گفتم من كه آثاري از اين بيماري در خود نديده ام .چطور؟ گفتند :چرا، ديوانه هستيد ، كسيكه 10 سال مديريت شعبي مثل تجريش و شهسوار و... را داشته چطور حاضر ميشود در دل كويرخدمت كند؟ گفتم جناب مهندس من عاشقم .عاشق وطنم و دوست دارم هر كجا كه موثر باشم خدمت كنم. من عاشق كشورم ايران هستم او گفت :من هم عاشقم و من در جواب گفتم : من خود را يك پان ايرانيست ميدانم و تلاش ميكنم تا همچون صنعتگران و بزرگان و باهمتان عرصه نفت نام من هم در صنعت فولاد ثبت شود پس من از شما خيلي عاشقترم .در آخر مهندس به آيين در زير برگه استخدام من چنين دستور داد: اين عاشق مجنون را استخدام كنيد.
با كمال تاسف و تاثر درگذشت مرحومه مغفوره خانم زهرا سنگاني منفرد همسر محترم دوست عزيزمان جناب آقاي فيروز تبرك را به ايشان و خانواده محترمشان و تماميه آهن شهريها تسليت عرض نموده و ازخداوند متعال طلب آمرزش و مغفرت داريم .
جهت شركت در مراسم روز سوم و شب هفت اين مادر گرانقدربه اطلاع ميرساند از ساعت 10:30 الي 12 روز جمعه چهارم ديماه مجلسي در مسجد جامع گوهردشت واقع در كرج – رجايي شهر – نبش خيابان هشتم منعقد ميباشد .
با سلام وعرض ادب
از تمامیه دوستان " سایت آهن شهر" که با پیام ها و حضور خویش موجب تسلّی بنده و دیگر بازماندگان گردیده اند، کمال تشکر و قدر دانی را دارم.
ضمن آرزوی سلامت و طول عمر برای تمام عزیزان ، امید آن دارم که همدلی تمامی عزیزان را در مجالس شادی وسرور ایشان پاسخگو باشم.
فیروز تبرک
جشنها و مراسم شب يلدا یک سنت باستانی است كه پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار میکردهاند. در این باور یلدا روز تولد خورشید و بعدها تولد میترا یا مهر است. ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر«میترا» میپنداشتند و از اين رو این شب را جشن میگرفتند و گرد آتش جمع شده ، شادمانه رقص و پایکوبی میکردند.آنگاه سفره اي رنگين میگستردند و«میزد» نثار میکردند. «میزد» نذری یا ولیمهای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیینهای ایران باستان استفاده ميشد.
واژه یلدا واژه ایست برگرفته از زبان سریانی (از لهجه های متداول زبان «آرامی» ) به معنای تولد. زبان «آرامی» یکی از زبان های رایج درخاورمیانه و زبان اصلی نگارش کتب عهد جدید مسیحیان بوده است. (برخی بر این عقیده اند که این واژه در زمان ساسانیان وارد زبان پارسی شده است).
درحدود ۴۰۰۰ سال پیش در مصر باستان جشن «زایش دوباره خورشید» مصادف با شب چله، برگزار میشدهاست.مصریان دراین هنگام ازسال به مدت ۱۲ روز، به نشانهٔ ۱۲ ماه سال خورشیدی، به جشن و پایکوبی میپرداختند وپیروزی نور برتاریکی را گرامی میداشتند.
در یونان قدیم اولین روز زمستان روز بزرگداشت خداوند خورشید بوده است .
در قسمتهایی از روسیه جنوبی , هماکنون جشنهای مشابهی بهمناسبت چله برگزار میکنند.پختن نان شیرینی محلی بصورت موجودات زنده، بازیهای محلی گوناگون، کشت و بذرپاشی به صورت تمثیلی ، ترانه خوانی و رقص و آواز و مهم تر از همه قربانی کردن جانوران از آیینهای ویژه این جشن بوده و هست.
آشوریان نیز در شب یلدا آجیل مشکل گشا میخورند و تا پاسی از شب را به شب نشینی و بگو بخند میگذرانند.
نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی که پیرو مزدک هستند نیز سخت گرامی و بزرگ دانسته میشود و از آن با نام «خرم روز» یاد میگردد و آیینهایی ویژه در آن روز برگزار میشود. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستان هنوز در میان برخی اقوام دیده میشود که نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان) است.
جشن یلدا و عادات مرسوم در ایران
بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر، شاهان ایرانی در روز اول دیماه تاج و تخت شاهی را بر زمین میگذاشتند و با جامهای سپید به صحرا میرفتند و برفرشی سپید مینشستند. دربانها و نگهبانان کاخ شاهی و همهٔ بردهها و خدمتکاران در سطح شهر آزاد شده و بسان دیگران زندگی میکردند. جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شبنشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار میشود. متل گویی که نوعی شعرخوانی و داستان خوانی است در قدیم اجرا میشدهاست به این صورت که خانوادهها در این شب گرد هم میآمدند و پیرترها برای همه قصه تعریف میکردند. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوههای گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند , این میوهها که اکثراً پردانه هستند , نوعی جادوی سرایتی محسوب میشوند که انسانها با توسل به برکت خیزی و پر دانه بودن آنها , خودشان را نیز مانند آنها برکت خیز میکنند و نیروی باروری را در خویش افزایش میدهند
در خطهٔ شمال و آذربایجان رسم بر این است که در این شب خوانچهای تزیین شده به خانهٔ تازهعروس یا نامزد خانواده بفرستند. مردم آذربایجان در سینی خود هندوانهها را تزئین میکنند و شالهای قرمزی را اطرافش میگذارند. درحالی که مردم شمال یک ماهی بزرگ را تزئین میکنند و به خانهٔ عروس میبرند.
سفرهٔ مردم شیراز مثل سفرهٔ نوروز رنگین است. مرکبات و هندوانه برای سرد مزاجها و خرما و رنگینک برای گرم مزاجها موجود است. حافظخوانی بخش جدانشدنی مراسم این شب برای شیرازیهاست. البته امروزه حافظ خواني رسم کلی چلهنشینان شدهاست.
همدانیها فالی میگیرند با نام فال سوزن. همه دور تا دور اتاق مینشینند و پیرزنی به طور پیاپی شعر میخواند. دختر بچهای پس از اتمام هر شعر بر یک پارچه نبریده و آب ندیده سوزن میزند و مهمانها بنا به ترتیبی که نشستهاند شعرهای پیرزن را فال خود میدانند. همچنین در مناطق دیگر همدان تنقلاتی که مناسب با آب و هوای آن منطقهاست در این شب خورده میشود. در تویسرکان و ملایر , گردو و کشمش و مِیز نیز خورده میشود که از معمولترین خوراکیهای موجود در ابن استان هاست.
در شهرهای خراسان خواندن شاهنامهٔ فردوسی در این شب مرسوم است.
در اردبیل رسم است که مردم، چله بزرگ را قسم میدهند که زیاد سخت نگیرد و معمولاً گندم برشته (قووورقا) و هندوانه و سبزه و مغز گردو و نخودچی و کشمش میخورند.
در گیلان هندوانه را حتما فراهم میکنند ومعتقدند که هرکس درشب چله هندوانه بخورد درتابستان احساس تشنگی نمیکند و درزمستان سرما را حس نخواهد کرد.«آوکونوس» یکی دیگراز خوردنیهاییست که دراین منطقه در شب یلدا رواج دارد و به روش خاصی تهیه میشود.در فصل پاییز،ازگیل خام را درخمره میریزند، آن را پراز آب میکنند و کمی نمک به آن میافزایند و در خم را میبندند و خارج از هوای گرم اطاق میگذارند.ازگیل سفت و خام،پس از مدتی پخته وخوشمزه میشود.آوکونوس دراغلب خانههای گیلان تا بهار آینده یافت میشود و هروقت هوس کنند ازگیل تروتازه وپخته و رسیده را از خم بیرون میآورند و آن را با گلپر و نمک در سینه کش آفتاب میخورند.(آو= آب و کونوس=ازگیل)
مردم کرمان تا سحر انتظار میکشند تا از قارون افسانهای استقبال کنند. قارون در لباس هیزم شکن برای خانوادههای فقیر تکههای چوب میآورد. این چوبها به طلا تبدیل میشوند و برای آن خانواده، ثروت و برکت به همراه میآورند.
گردآوری : فاطـمه عمرانی
در آستانه پایان پاییز نگاهی به مهمترین خبرهایی که در این سه ماهه بدستمون رسیده می اندازیم :
۱- در كنار درب خروجي شمالي پارك آهن شهر ( دري كه كنارش قارچها وجود دارند ) تنديس دو يوزپلنگ نصب شده كه جلوه خاصي را به اين منطقه داده است . همانگونه كه مي دانيد آخرين پناهگاه يوزپلنگ آسيايي شهرستان بافق است و اين گونه نادر در خطر انقراض قرار دارد .
۲- در گراميداشت همايش بزرگ ۲۵ مهر۸۷ گروهي از كاربران فعال وبسايت آهن شهر به استان مازندران سفر كردند در اين سفرحدود بيست خانواده آهن شهري حضور داشتند و از نکات قابل ذکر آن حضور خانمها سالکی و عطار در این جمع صمیمی بود.
۳- اختر خانم ( مادر آقای محمدپورعابديني ) در اوايل آبان ماه تحت عمل جراحي قرار گرفتند كه خوشبختانه اين عمل موفقيت آميز بود و ايشان در حال گذراندن دوره نقاهت هستند . براي اين مادرمهربان آرزوي سلامت و بهبودي كامل داريم .
۴- همانگونه كه در پست قبل مشاهده كرديد صندوق قرض الحسنه آهن شهريان به همت گروهي از پيشكسوتان و جوانان راه اندازي شده و در حال ثبت نام است . اين حركت با ياري شما مي تواند راهگشاي خيلي از مشكلات خانواده بزرگ آهن شهر باشد .
۵- روز ۲۹ آبان گروهي از فرزندان ديروز آهن شهر شامل ( آقايان شمس ، انصاري و برادران عمراني ) فرصت ديدار با يكي از معلمان قديمي آهن شهر را در شهر اصفهان بدست آوردند . خانم سلحشور يكي از معلمان دلسوز و مهربان مدرسه ابتدايي آهن شهر به رغم بيماريشان پذيراي اين گروه بودند و شايان ذكر است اين ديدار بين معلم و شاگردان قديمي پس از حدود ۲۵ سال اتفاق افتاد . براي اين معلم مهربان آرزوي سلامت و بهبودي كامل داريم .
۶- روز ۲۹ آبان مراسم ازدواج وحيد رحيمي فرزند آقاي ناصر رحيمي بود و به همين مناسبت عده اي از آهن شهريان قديم شامل آقايان انصاري ، گلويي ، اوليايي و برادران عمراني در اين مراسم شركت كردند و از طرفي حضور دبيراني چون يغمايي ، تشكري ، ميراللهي در اين مراسم فرصتي براي تجديد ديدار با اين عزيزان فراهم آورد. براي اين زوج جوان تازه ازدواج كرده آرزوي خوشبختي و سعادت داريم .
با نام و یاری خداوند متعال در راستای تحقق اهدافمان مبنی بر تشکیل انجمن فرهنگی اجتماعی خانواده ی بزرگ آهن شهر در صدد بر آمدیم تا صندوق قرض الحسنه ای با مدیریت پیشکسوتان و فرزندان آهن شهر تاسیس نماییم. به علت محدودیت زمان و مکان با دعوت از گروهی از بزرگان و فرزندان فعال انجمن بالغ بر بیست نفر که برخی به علت مشکلات شخصی غایب بودند جلسه ای برگزار و تصمیماتی به شرح ذیل گرفته شد.
1- هدف صندوق حمایت از خانواده های آهن شهری و اعضا ٬ سرمایه گذاری و ایجاد اشتغال ٬ توسعه اهداف فرهنگی و اعطای تسهیلات می باشد.
2- اجرا و راه اندازی و نظارت بر امور مالی و اعطایی صندوق توسط تیمی متشکل از پیشکسوتان و جوانان صورت می پذیرد.
3- شرایط ثبت نام :
الف : اولویت ثبت نام با اعضای خانواده آهن شهر می باشد.
ب : متقاضیان غیر آهن شهری از طریق معرفی اعضا می توانند ثبت نام کنند.
ج : حق عضویت برای هر نفر 1000000ریال و 100000ریال شارژ ماهیانه می باشد.(مبلغ 50000 ریال کارمزد که فقط يكبار براي هزينه عضو شدن و ثبت نام می باشد)
د : مهلت ثبت نام سه ماهه و اعضا می توانند به صورت اقساط تا سه ماه مبلغ فوق را به ازای هر نفر واریز نمایند .
ه : ثبت نام فرد و اعضای خانواده شان محدودیتی ندارد.
حساب بانکی به نام آقای بابک نقیب زاده و 2 نفر از اعضا بصورت مشترك که حق برداشت با امضا 2 نفر از هیات موسس ٬ می باشد.
لازم به ذکر است پس از واریز وجوه شماره های فیش پرداختی را به آقای بابک نقیب زاده اطلاع رسانی فرمایید.(هر نفر 1050000ريال فيش بانكي بنام عضو )
شماره حساب جهت واریز وجوه : 1- 1237009- 800 – 220 بانک پاسارگاد شعبه میدان ولی عصر به نام آقای بابک نقیب زاده.
جهت اطلاع بیشتر با نویسندگان وبلاگ یا هیات موسس صندوق تماس حاصل فرمایید .
بسم الله الرحمن الرحيم
من ذالذي يقرض الله قرضا حسنا فيضا عفه له و له اجر كريم كيست آنكس كه خدا را وام دهد وامي نيكو تا خدا او را به چندين برابر بيفزايد و او را پاداشي كريمانه بخشد. يكي از مصاديق ارزشي ما مسلمانان عمل به سنت نيكوي قرض الحسنه است و شناخت آثار و بركات آن ميتوانددر جامعه منشا تحولات بزرگي باشد.بي شك يكي از زمينه هاي رفع معضل فقر و بيكاري در جامعه امروزي ما ايجاد زمينه مشاركت تعاون و همكاري در بين افراد است . از اين رو با همياري ومساعدت تك تك شما و اعضاي خانواده تان با افتتاح حساب و شركت در اين عمل خدا پسندانه و سرمايه گذاري در صندوق آهن شهر ميتوانيم در حل مشكلات مالي خانواده ها – اشتغال زايي و سرمايه گذاري براي آينده فرزندانمان – احداث يك محل براي تجمع هاي فرهنگي وهمايشها ....- مساعدت در امر حسنه ازدواج جوانانمان –تامين هزينه درمان بيماران خاص -در روز هاي سخت و در حوادث پيش بيني نشده ياور هم بوده و محلي براي تامين حل مشكلات داشته باشيم. وخوشا كه در اين راه توفيق همراهي با خيرين و نيكوكاراني را داشته باشيم كه گرهي از مشكلات افراد مستحق و آبرومند را گشوده وبا دريافت صفت محسنين از جانب پروردگارشان ذخيره اي ماندگار در آخرت را پاداش ميگيرند. متاسفانه برخي از دوستان در تماسهاي تلفني كه براي دعوت به افتتاح حساب داشتيم فقط سئوالاتي راجع به مبلغ تسهيلات داشتند و يا بعضا هم بعلت عدم نياز به وام قصد مشاركت نداشتند مطالب فوق راكه بخش كوچكي ازاهداف خداپسندانه فرزندان آهن شهر ميباشد كه در گردهمايي اخير تصميم گيري شده ياد آور شديم در آخر با كلامي از خداوند متعال (فاستبقوالخيرات )ازتك تك شما علاقمندان به تداوم و استحكام انجمن آهن شهر دعوت به ثبت نام مينماييم.
به نام خدا دوستدار مهربانیها و به یاد و خاطره شهیدان، پدران و مادرانی که دار فانی را وداع گفته و در جمع ما حضور فیزیکی ندارند ولی در قلب هایمان جای دارند . روحشان شاد و یادشان گرامی.
ضمن عرض سلام و ادب خدمت تمامی عزیزانی که دراین گردهمایی باشکوه ، حضور بهم رسانده تا تجدید خاطره ای از دوران کودکی ، نوجوانی، جوانی و میانسالی خود داشته و به نوعی قدردانی از زحمات کسانی که در جهت رشد فکری و جسمانی آنها دخیل بوده اند بعمل آورده و یاد آن دوران را زنده نمایند. ازهمه جذاب تر و جالب تر، دیدار دوستان، همسایگان، همکلاسیهاو همکاران می باشد.
وظیفه خود می دانم که با زبانی الکن از این همه احساسات پاک و بی ریا، ذره ای تقدیر و تشکر نمایم. خصوصا از تلاش بی شائبه و پیگیری مستمر برادران عمرانی دو برادر بزرگوار و فعال که در برنامه ریزی و برپایی این گردهمایی و همایش باشکوه نقش مستقیم ومهمی را عهده دار بوده اند نهایت سپاسگزاری ام را نمایم.
در پایان از مدیرعامل شرکت سنگ آهن مرکزی بافق، جناب آقای مهندس اسرافیل احمدیه و تمامی دست اندرکاران این برنامه باشکوه که همراهی و همدلی لازم را بعمل آورده و مارا پذیرا بوده اند کمال تشکر دارم. لازم بذکراست که عرض نمایم این حرکت درکشور بی نظیر بوده وباعث افتخار و سرافرازی ما اولیاء و مربیان یا به زبانی دیگر، اهالی آهنشهر می باشد.
با آرزوی توفیق و طول عمر برای همه عزیزان و فرزندانم
دوباره می گویم آهنشهر سلام
20/7/87
مختاری
متن زیبا و پراحساسی که خواندید ، سال گذشته و چند روز قبل از همایش آهن شهر توسط دبیر و مدیر پرسابقه و محبوب مدارس آهن شهر خانم مختاری برایمان ارسال شده بود که فرصت انعکاس آن را در همایش سال گذشته نیافتیم . هیچ مطلبی که بتواند رساتر از این ، شور و حال آن روزها را وصف کند نیافتیم . با تشکر مجدد از ایشان و با آرزوی سلامت و تندرستی برای همه معلمان دلسوز آن دیار .
مدرسه قطعه ای از بهشت است که خدا به زمین بخشیده و معلم پارچه زربفتی است با تار محبت و پود دانش .
معلمی هنر است ، هنری بی همتا و جاودان ، معلمی عشقی است الهی و آسمانی و ماه مهر میعاد عشقهای پاک و بی ریاست .
به یاد روزهای خوب مدرسه و تحصیل در آهن شهر ، این شعر زیبا را به همه دانش آموختگان مقاطع تحصیلی مختلف قدیم و جدید آهن شهر و تک تک دبیران زحمتکش و دلسوز آن دیار تقدیم می نماییم .
یاد آن روز کـه بی غم بودیـم ، بی خـبر از همه عالـم بودیم
هم چو یک روح ولی در دو بدن ، دل تو بـود یکی با دل من
تازه رو چون گل بستـان بودیم ، هر دو اطفـال دبستـان بودیم
صحن جولانگه ما مدرسه بود، مشکل آنروز فقط هندسه بود
جز زتنبیه معلم سر درس، کی مرا بود ز کس وحشت و ترس
کی تو را بود غم و غصه به دل ، یا بجز درس ریاضی مشکل
یـــاد داری ز دبیــــر انشــاء ، خواستــی معنــی نومیـــدی را
گفت امروز نخواهی فهمید، گویم این را به تو وقتش چورسید
الغــرض جور فراوان بردیــم ، تا که آن راه به پایــان بردیــم
پس شباب آمد و آن بی خبری ، عمر در بی خبری شد سپری
همچو بلبل همه در نغمه و ساز ، گرد گلهای چمن در پرواز
تا که امروز پس از چندین سال ، تا مگر دور کنم جان زملال
تا ز نو تـازه شود عهد قدیم ، سوی تو بـال گشودم چو نسیــم
تا کنـم با تو ز نو راز و نیاز ، صبح دم سوی تو کـردم پرواز
گفتــم ار لب به سخـن بگشاییــم ، رنگ انــدوه ز دل بزداییــم
لیک افسـوس چه دیــداری بود ، لحظــه سخت دل آزاری بود
ما دو تن چون دو گل پژمـرده ، سیلی از بـاد خــزانی خورده
ناگهان ساکت و خاموش شدیم، از می خاطره مدهوش شدیم
در زبـــان قوت گفتـــار نبــود ، دیـــده را طاقت دیــــدار نبـود
آن چه دیدیم در ایـــام شبــاب ، مگر امـروز ببینیم به خواب
این زمان غیرگرفتاری نیست،فرصت یاری وغمخواری نیست
چو غریقی که به ساحل نرسد ، غیر مشکل پی مشکل نرسد
کاش از لطف خــدا بــار دگــر ، می سپردیم ره رفتــه بــه سر
کاش ایام خوش مدرسه بود،مشکل ای کاش فقط هندسه بود
عاقبت معنی نومیـــــدی را ، اوستــــادی دگر آمـــوخت به ما
«مهدی سهیلی»
بسیار خوشحالیم که به آگاهیتان برسانیم دفتر نمايندگي بيمه نوين به مدیریت آقاي عليرضا حسن پور فرزند آقاي محمد حسن پور در شهر جدید اندیشه کرج افتتاح شده و جهت عقد قرارداد انجام كليه خدمات بيمه اي وارائه خدمات به كليه دوستان آمادگی دارد . در ضمن شماره تماس و آدرس دفتر ایشان نزد نویسندگان وبسایت محفوظ است .
ضمن تبریک به آقای حسن پور و آرزوی موفقیت برای ایشان به اطلاع می رساند وبسایت آهن شهر آمادگی انعکاس فعالیتهای شما عزیزان در امور مختلف اقتصادی ، فرهنگی و ... را دارد .