X
تبلیغات
آهن شهر

ميلاد خجسته اميرالمومنين علي (ع) و روز پدر را به همه صميمانه تبريك عرض مي كنيم

نوشته شده توسط سایت آهنشهر در ساعت 18:55 | لینک  | 

                    دوستان عزیز اون گربه سیاه داخل تصویر رو می بینید ؟ 

                    خلاقیت طراحش واقعا ستودنی نیست ؟

نوشته شده توسط سایت آهنشهر در ساعت 7:38 | لینک  | 

یکبار دیگر فرصتی پیش آمد تا تعدادی از خانواده های آهن شهریان بیاد سیزده بدرهایی که در آهن شهر داشتند دور هم جمع شوند و یک روز خیلی خوب و پرخاطره رو در طبیعتی زیبا پشت سر بگذارند . به محض دریافت عکس از دوستان گزارش کاملتری خدمتتان ارائه خواهد شد . 

دوستانی که عکس گرفتند لطفا ایمیل کنید تا در وبلاگ قرار بدیم 

نوشته شده توسط سایت آهنشهر در ساعت 6:57 | لینک  | 

سلام دوستان تا مطلب سیروس خان آماده بشه چند موضوع رو حسب کامنتهایی که گذاشتید با شما درمیان می گذاریم 

1- پیشنهاد جالب نادر صراف عزیز  مبنی بر معرفی شهر یا منطقه گردشگری که اخیرا به آنجا سفر داشته اید . ایده خیلی جالبیه - ما منتظر روشن شدن چراغ اول این سرفصل با مطلب خود نادرخان صراف که از منطقه جلفا خواهد بود می مانیم . پس نادر خان دوستان را خیلی منتظر نگذار

2- پیشنهاد سیزده بدر آهن شهری - دوستان زیادی کامنت گذاشتن که این برنامه تکرار بشه . همونطور که می دونید فوتبال رو هم دوستان از بعد از عید تعطیل کردن . حالا نظرتون درباره این جمعه برای برنامه سیزده بدر چیه؟ به همون سبک دوره پیش .    

3- در مورد همکاری با وبلاگ یک نکته رو باید بگیم که حتما نباید خاطره برامون بفرستید . متناسب با مسایل روز می تونید مطلب بزارید مثل کاری که خانم احمدی انجام دادن و اون شعر زیبارو در روز مادر ارسال کردند .  

نوشته شده توسط سایت آهنشهر در ساعت 9:4 | لینک  | 

روز مادرم مبارک 
که مادر است، کدبانوست 
و عاشــــــــــــــق.
روز مادرم مبارک 
که مادر است ؛
که سختی مارا بتمام قوتش بردوش میکشد؛
که عشق را نفس به نفسمان یاد میدهد؛
که صبر را، مهربانی را، طاقت مادرانه را، گذشت بینهایت را،
و خوبی را
و خوبی را 
و خوبی را 
تا نهایتِ بی نهایتش یادمان میدهد،
که مادرم است 
و آرزو دارم پیش از او نفس بدهم که لحظه ای بدون نفسش زندگی نکنم؛
که مادرم است 
و عشق بزرگ زمینی و آسمانی من است.

روز مادرم مبارک 
روز بهترینم مبارک 

بنفشه احمدي

نوشته شده توسط سایت آهنشهر در ساعت 16:34 | لینک  | 

حقیقتش کلاس پنجم ابتدایی بودم . تازه رفته بودیم مجتمع پروفسور حسابی . ساختمون جدید . زمینایی که هنوز خاک بنایی داشت و دیوارایی که سفیدیش چشم آدمُ میزد و همه جا نو... نوی نو حتی نیمکتا که آدمُ وسوسه میکرد واسه نوشتن .

یه روز سر کلاس بودیم  که خانوم کمالی همراه یه خانوم دیگه اومدن سر کلاس ... خانوم تیموری داشتن ریاضی درس میدادنُ کل حواس ماها به تخته بود . بعد خانوم کمالی اسم چند نفرُ بردنُ گفتن که باهام بیاین بیرون ... ما بچه هایی که صدامون کرده بودن داشتیم سکته میکردیم ... آخه مثل همیشه خیلی جدی بود خانوم کمالی

خلاصه اینکه رفتیم تو دفتر یه چندتا از بچه های کلاسای دیگه هم بودن ... خانوم کمالی : این خانوم اومدن شماهارو ببرن که تو فیلمشون باشین ... یه دفه کل دفتر پر شد از صدای شادی ُ تعجب ماها ... یکی میگفت مامانم که نمیدونه .. اون یکی آخ جون ینی نمیریم سر کلاس .. خلاصه بزور ساکتمون کردن گفتن که زنگ زدن و اجازه هامون رو گرفتن ، وقتی رفتین سر فیلمبرداری از هم جدا نمیشین و هرچی که گفتن گوش میدین .. ماها که ذوق کرده بودیم آخ جون تو یه فیلم بازی میکنیم اصلا دیگه نمیشنیدیم که چی میگن .

بعدش رفتیم سوار مینی بوس شدیم که راننده ش آقای تهرانی بودن ... اون خانوم یه توضیح کوچیک داد که فیلم تاریخیه و مارو میبرن دفترشون و باید لباسامونُ عوض کنیم ... یه جیغ جیغی بود تو مینی بوس که خدا میدونه

رفتیم دفترهدایت فیلم تو بافق. یه اتاق نشونمون دادن که پر از لباسای درهم برهم بود؛ گفتن از بین اینا لباسایی که اندازتونه بردارین و بپوشین. یه سری هم صندل بود گفتن جورابارو در بیارین اینارو بپوشین

بعدش بردنمون تو کوچه پس کوچه های بافق پیاده مون کردن و گفتن جدا نمیشین و همراه این آقا میرین . رفتیم یه جا که پشت یه در بزرگ ازین درای مثل دروازه بود، یه عالمه آدم پشت در واستاده بودن که سرک بکشن داخل رو ببینن ... ماها راحت رفتیم تو بچه هام شیطنتُ کم نذاشتن زبون دراز میکردن میگفتن دلتون بسوزه ما رفتیم

رفتیم پشت بوم قدیمی یه بازارچه بود گفتن اینجا وایستین و آقای کارگردان تو بلندگو هرچی گفت گوش کنین

صحنه های اول فیلم روز واقعه

جایی که ابراهیم میاد و جلوش طبق ها رو میارن ... پسری آینه ی بزرگ دستش جلوتر از بقیه میاد و خانوم ها روی پشت بوم ها کِل میزنن و شادی میکنن

منُ بقیه ی بچه ها یه جایی بین اون خانومای بالای پشت بوم باید باشیم

این صحنه رو چندین بار تکرار کردن چون بابک تشکری زورش نمیرسید آینه رو خوب نگه داره بزرگ بود

کات شد تا فردا که باز رفتیم و همین برنامه بود

یه دفعه کارگردان داد زد - کات  ... بچه ها رو پشت بوم یکم جا بجا بشن .. کابلای برق معلومه .. بچه ها اون موقع زمان امام حسین کابل برق که نبوده؟ ماها همه جیغ نه نبوده ... یکم جابجا شدیم یکی مچبور شد یه برگ نخل بزرگ بگیره دستش که اون تیر برق پشت سر معلوم نشه

صدا دوربین حرکت

هیجان داشت همه چیرو میدیدي 

ابراهیم روی اسب و گریموری که مدام می دویید گریمش رو تازه میکرد

فیلم برداری میکردن

کات  - رو پشت بوم یه چیزی درخشید

یه بار دیگه همه چیز از اول

...... تکرار چندین باره .....

کات ... اون چیه رو پشت بوم میدرخشه ؟؟؟؟ ( با یه صدای عصبانی که کلافه شده بود )

بچه ها تکون تکون خوردیم همه دنبال اون چیزی که میدرخشید میگشتیم که یهو تو بلندگو گفت : خانوم سفید برفی که عینک داری دخترم کی به تو گفته بیای ؟؟؟ آخه به این سفیدی بین عربا هست که اینُ آوردین ... من همچین خورده بود تو ذوقم که خدا میدونه فقط هق هق میزدم گفتم خب عینکمُ برمیدارم ولی این پشت وامیستم ولی توروخدا نگین برو خونه ... زار زار گریه میکردم .... بنده خدا دلش سوخت گفت باشه فقط پشت واستا ، تو کادر ببینمت میری خونه ها !

خلاصه اینکه اونروز فیلمبرداری این بخش تموم شد

و اینکه 20 ساله من هرچی نیگا میکنم منُ دوستام تو اون فیلم برداری نیستیم .  فکر کنم کلا  برمون داشتن

ولی بنده خداها خیلی اذیت شدن بابت اون چیه رو پشت بوم می درخشه ؟!!!!

بنفشه احمدي 

پيشنهاد من براي ثبت پست بعد آقاي سيروس تبركه

نوشته شده توسط سایت آهنشهر در ساعت 13:53 | لینک  | 

دوستان خوب ، همراهان گرانقدر سلام

تا مطلب خانم احمدی آماده بشه بد نیست ضمن اعلام جدول بهترین مطالب سال گذشته بر حسب نظرات شما تشکر ویژه ای داشته باشیم از دوستان خوب و گرانقدری که در این مساله مشارکت کردند و با ثبت نظراتشان ما را در پویایی این وبلاگ یاری دادند . از دوستانی هم که می تونستند نظر بدهند ولی به هر دلیل شرکت نکردند هیچ گله ای نداریم .

اما بهترین مطالب وبلاگ در سال گذشته به انتخاب شما :

1- لباسهای نمایش آقای اشرفی

2- خاطره خانم مختاری و خاطره آقای نقیب زاده

3- دیدار با آهن شهر نوشته آقای حلیمی  و خاطره ای از دوران راهنمایی نوشته آقای گلویی

نوشته شده توسط سایت آهنشهر در ساعت 7:55 | لینک  | 

تعطيلات نوروز فرصت مناسبي براي سفر است و جاده هاي ايران سرشار از  زيبايي هاي چشمنواز طبيعي است . اما يكي از جذابيتهاي جاده هاي كشورمان خواندن نوشته هاي پشت كاميونها ، وانتها يا اتوبوسهاست اين نوشته ها غالبا ريشه در موضوعات كميك ، عشقي ، عاطفي يا مذهبي دارد . جالب است بدانيد كه اين مساله در كشورهاي همسايه مان مثل تركيه پاكستان و افغانستان هم وجود دارد. در سفرهاي مختلف برخي از مواردي كه به نظرم جالبتـر بود جمع آوري كرده ام و با بهره گيري از اينترنت آنهارا به شكل زيرتقديمتان مي نمايم با اين اميدكه شايد خواندنشان براي شماهم خالي از لطف نباشد .  چنانچه درسفر نوروزيتان به مورد جالبي برخورد نموده اید برايمان ارسال كنيد . 

بشیر

برای ثبت پست بعد پیشنهاد من  خانم احمدی است . 

نوشته شده توسط گروه فرهنگ و ادب در ساعت 16:44 | لینک  | 

 سال گذشته وبلاگ آهن شهر تجربه جالبي رو پشت سر گذاشت . مشاركت حدود 20 نفر در تهيه مطلب در كنار نويسندگان قديمي وبلاگ حال و هواي خاصي رو ايجاد كرد ، اسامي دوستان جديدي رو در بخشهاي پست و نظرات ديديم خاطرات جالبي از تقويم آهن شهر ورق خورد . امسال هم اميدواريم استقبال و همياري شما در اين سايت كوچك باعث هرچه پربار شدن آن گردد. 

ضمنا شايد برايتان جالب باشد كه بدانيد سال گذشته نام 90 نفر از آهن شهريان در بخش نظرات به ثبت رسيده كه 36 نفر آنها جديد بوده اند و سهم مشاركت آقايان و خانمها در ثبت نظرات به ترتيب حدود  70 و 30 درصد بوده است .

حسب پيشنهادات دريافتي يك نظرسنجي را براي اين پست در نظر گرفته ايم  كه اميدواريم كه دوستان گرانقدر با صرف كمي وقت قضاوت منصفانه اي در اين زمينه داشته باشند.  دوستان گرانقدر از بين پستهاي سال گذشته لطفا 3 مورد كه از نظر شما بهترين بوده اند نام ببريد . توجه كنيد همه مي دانيم كه همه پستهاي سال گذشته خوب بوده پس : 

1- ننويسيم كه همه شون خوب بودند 2- لطفا فقط 3 مورد نه كمتر نه بيشتر را معرفي كنيد

براي ارزشيابي و جمع بندي صحيح آماري پاياني لازم است كه اين دو نكته را مد نظر داشته باشيد.

ضمنا يك فيلم كوتاه زيبا هم از طرف مديريت سايت به رسم يادبود به شركت كنندگان در اين نطرسنجي ارسال خواهد شد .  

نوشته شده توسط سایت آهنشهر در ساعت 12:51 | لینک  | 

نوشته شده توسط سایت آهنشهر در ساعت 19:41 | لینک  |